تبليغاتX
همه چیز از همه جا!
عشق و دیگر هیچ ... 

زنی از خانه بیرون آمد و سه پیرمرد را با چهره های زیبا جلوی در دید.
به آنها گفت: « من شما را نمی شناسم ولی فکر می کنم گرسنه باشید، بفرمائید داخل تا چیزی برای خوردن به شما بدهم.»
آنها پرسیدند:« آیا شوهرتان خانه است؟»
زن گفت: « نه، او به دنبال کاری بیرون از خانه رفته.»
آنها گفتند: « پس ما نمی توانیم وارد شویم منتظر می مانیم.»
عصر وقتی شوهر به خانه برگشت، زن ماجرا را برای او تعریف کرد.
شوهرش به او گفت: « برو به آنها بگو شوهرم آمده، بفرمائید داخل.»
زن بیرون رفت و آنها را به خانه دعوت کرد. آنها گفتند: « ما با هم داخل خانه نمی شویم.»
زن با تعجب پرسید: « چرا!؟» یکی از پیرمردها به دیگری اشاره کرد و گفت:« نام او ثروت است.» و به پیرمرد دیگر اشاره کرد و گفت:« نام او موفقیت است. و نام من عشق است، حالا انتخاب کنید که کدام یک از ما وارد خانه شما شویم.»
زن پیش شوهرش برگشت و ماجرا را تعریف کرد. شوهـر گفت:« چه خوب، ثـروت را دعوت کنیم تا خانه مان پر از ثروت شود! » ولی همسرش مخالفت کرد و گفت:« چرا موفقیت را دعوت نکنیم؟»
فرزند خانه که سخنان آنها را می شنید، پیشنهاد کرد:« بگذارید عشق را دعوت کنیم تا خانه پر از عشق و محبت شود.»
مرد و زن هر دو موافقت کردند. زن بیرون رفت و گفت:« کدام یک از شما عشق است؟ او مهمان ماست.»
عشق بلند شد و ثروت و موفقیت هم بلند شدند و دنبال او راه افتادند. زن با تعجب پرسید:« شما دیگر چرا می آیید؟»
پیرمردها با هم گفتند:« اگر شما ثروت یا موفقیت را دعوت می کردید، بقیه نمی آمدند ولی هرجا که عشق است ثروت و موفقیت هم هست! »

آری… با عشق هر آنچه که می خواهید می توانید به دست آوردید...

|+|
نوشته شده توسط علی عزیزی در دوشنبه 9 شهریور1388 و ساعت 17:39
بي تو مهتاب شبي باز از آن كوچه گذشتم ... 

 

بي تو مهتاب شبي باز از آن كوچه گذشتم

همه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتم

شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم،

شدم آن عاشق ديوانه كه بودم 

 

در نهانخانه ي جانم گل ياد تو درخشيد

باغ صد خاطره خنديد

عطر صد خاطره پيچيد

 

يادم آمد كه شبي با هم از آن كوچه گذشتيم

پرگشوديم و در آن خلوت دلخواسته گشتيم

ساعتي بر لب آن جوي نشستيم

تو همه راز جهان ريخته در چشم سياهت

من همه محو تماشاي نگاهت

 

آسمان صاف و شب آرام

بخت خندان و زمان رام

خوشه ماه فرو ريخته در آب

شاخه ها دست برآورده به مهتاب

شب و صحرا و گل و سنگ

همه دل داده به آواز شباهنگ

 

يادم آيد : تو به من گفتي :

از اين عشق حذر كن!

لحظه اي چند بر اين آب نظر كن

آب ، آئينه عشق گذران است

تو كه امروز نگاهت به نگاهي نگران است

باش فردا ،‌ كه دلت با دگران است!

تا فراموش كني، چندي از اين شهر سفر كن!

 

با تو گفتم :‌

"حذر از عشق؟

ندانم!

سفر از پيش تو؟‌

هرگز نتوانم!

روز اول كه دل من به تمناي تو پر زد

چون كبوتر لب بام تو نشستم،

تو به من سنگ زدي من نه رميدم، نه گسستم"

باز گفتم كه: " تو صيادي و من آهوي دشتم

تا به دام تو درافتم، همه جا گشتم و گشتم

حذر از عشق ندانم

سفر از پيش تو هرگز نتوانم، نتوانم...!

 

اشكي ازشاخه فرو ريخت

مرغ شب ناله ي تلخي زد و بگريخت!

اشك در چشم تو لرزيد

ماه بر عشق تو خنديد،

يادم آيد كه از تو جوابي نشنيدم

پاي در دامن اندوه كشيدم

نگسستم ، نرميدم

 

رفت در ظلمت غم، آن شب و شب هاي دگر هم

نه گرفتي دگر از عاشق آزرده  خبر هم

نه كني ديگر از آن كوچه گذر هم!

بي تو اما به چه حالي من از آن كوچه گذشتم

|+|
نوشته شده توسط علی عزیزی در یکشنبه 25 مرداد1388 و ساعت 23:16
عشق... 

عشق ،یعنی که تکان خورده و سرپا بشویم

                زورکی هم که شده در دل هم جا بشویم

دست در دست هم اصلا ندهیم و نرویم      

                مگر آن وقت که دیوانه و تنها بشویم

عینک تیره و تیپ و هیجان و بلوتوث              

               همه جا چشم به راه  اس ام اس ها بشویم

 عشق ، یعنی من و تو ، هیچ نگوییم به هم     

               زیر عینک خرکی محو تماشا بشویم

 تکیه بر هیچ نهادی ندهیم و خودمان        

               خودکفایی بنماییم و متکّا بشویم

 گر که دیدیم که پولی به زمین افتاده ست        

               متفاهم  ، متبسّم شده ، دولّا بشویم

 عشق ، یعنی که فقط عاشق پیتزا نشویم     

               گاه بریانی و گاهی لازانیا  بشویم

 نتواند احدی تفرقه ایجاد کند                      

              جمعمان را بزند برهم و منها بشویم

 آنقَدَر کم شود این فاصله هامان که شود            

             جلوی تاکسی ِ شهری من و تو ، "ما " بشویم

 عشق ، یعنی من وتو راز دل هم باشیم          

              نه که مشهور تر از وامق و عَذرا بشویم

من وتو ؟...نه !...تو و من ...ما ؟...تو و من ؟...نه !...من وتو     

               بختمان یار شود آدم و حوّا بشویم

 چشش از میوه ی ممنوع ؟ - همین باد حلال !    

              با همین طنز دلی صاحب فتوا بشویم

 عشق ، یعنی دل من با دل تو جور شود           

            "بشوم " با " بشوی " جمع شود ، تا " بشویم "

 من وتو پنجره هستیم پر از گرد وغبار           

             شیشه را پاک نماییم که زیبا بشویم

 - نه که آن پنجره باشیم به ماشین ِ طرف         

            وقت آشغال پرانی همه جا وا بشویم –

 آنقَدَر صبر که شاید علفی سبز شود               

          پای هم پیر شویم و متوفّی بشویم !

|+|
نوشته شده توسط علی عزیزی در جمعه 3 آبان1387 و ساعت 20:52
تست عشق 

تست عشق

صادقانه جواب بدهید! پایین سوالات را نخوانید، تستتان خراب می شود!


1. به سمت خانه ی دوست پسر/دوست دخترتان در حرکت هستید. دو راه برای رسیدن به آنجا پیش روی شماست. یکی راهی مستقیم است که شما را خیلی زود به مقصد خواهد رساند اما خیلی خسته کننده است. راه دیگر خیلی طولانی تر از راه اول است اما جالب و سرگرم کننده است، و حوصله تان هم سر نخواهد رفت. شما کدام راه را برای رسیدن به دوست پسر/دوست دخترتان انتخاب می کنید؟


2. در راه به دو بوته ی گل رز برخورد می کنید، یکی پر از گل های رز قرمز و دیگری پر از گل رزهای سفید است. تصمیم می گیرید که 20 شاخه از این گل ها برای دوستتان بچینید. این گل ها را می توانید از هر ترکیبی انتخاب کنید. حال بگویید چه تعدادی قرمز، چه تعدادی سفید، یا اینکه همه را سفید و همه را قرمز انتخاب می کنید؟

 
3. سرانجام به مقصد می رسید. یکی از اعضای خانواده ی دوستتان در را برای شما باز میکند. می توانید از او بخواهید که دوستتان را صدا کنند، یا اینکه خودتان برای صدا کردن او می روید؟


4. به سمت اتاق دوست پسر/دوست دخترتان می روید، ولی کسی آنجا نیست. تصمیم می گیرید که گل ها را همانجا بگذارید. آنها را روی تختخواب می گذارید یا روی طاقچه ی پنجره؟


5. بعد زمان خواب فرا می رسد. شما و دوست پسر/دوست دخترتان در اتاقهایی مجزا می خوابید. صبح وقتی که زمان بیدار شدن می رسد، به اتاقش می روید تا ببینید چه می کند. وقتی به اتاقش می رسید، او خواب است یا بیدار؟


6. حالا وقت برگشتن به خانه رسیده است. باز بگویید که برای برگشت کدام راه را انتخاب میکنید، راه کوتاه اما ساده، یا راه طولانی ولی سرگرم کننده را؟


و اما جواب ها.....

...

...

...

...

...


1. راه نمایانگر حالت عاشق شدن شماست. اگر راه کوتاه را انتخاب کنید، یعنی اینکه خیلی زود و به آسانی عاشق می شوید. اگر راه طولانی را انتخاب کنید، شما برای خودتان زندگی می کنید و زود در دام عشق گرفتار نمی شوید.


2. شمارش تعداد گل های قرمز نمایانگر میزان دَهِش شما در رابطه تان است، و تعداد گل های سفید نمایانگر توقعات شما از طرف مقابل است. اگر 18 شاخه گل قرمز و 2 شاخه گل سفید انتخاب کنید، یعنی در رابطه %90 دهش دارید و درعوض فقط %10 توقع دارید.


3. این سوال نمایانگر رفتار شما در برخورد با مشکلاتی است که در رابطه تان پیش می آید. اگر از اعضای خانواده می خواستید که دوستتان را صدا کند، یعنی فردی هستید که از ایجاد مشکلات در رابطه احتراز می کنید و درصورت وقوع مشکل، امیدوارید که به خودی خود حل شود. اما اگر خودتان برای صدا کردن دوستتان می روید، یعنی فردی رک و راست تر هستید و برای حل مشکلات فوراً اقدام می کنید.


4. محلی که برای گذاشتن گل ها انتخاب میکنید، نمایانگر میزان علاقه ی شما برای ملاقات کردن دوست پسر/دوست دخترتان است. اگر گل ها را روی تختخوابش بگذارید یعنی دوست دارید او را زود به زود ببینید. اما اگر آنها را روی طاقچه ی پنجره بگذارید یعنی دوست ندارید او را مداوماً یا زیاد ملاقات کنید.


5. این سوال نمایانگر نگرش شما به شخصیت طرف مقابلتان است. اگر ببینید که خواب است، شخصیت دوست پسر/دوست دخترتان را می پسندید و او را همانطور که هست دوست دارید. اما اگر ببینید که بیدار است، شما می خواهید که دوستتان برای شما تغییر کند.


6. راه برگشت به خانه نمایانگر این است که چه مدت در رابطه ی عشقیتان می مانید. اگر راه کوتاه را انتخاب کنید، یعنی خیلی ساده و زود از کسی دل می کنید و رابطه تان را بر هم می زنید. اما اگر راه طولانی تر را انتخاب کنید، طولانی تر در رابطه هایتان میمانید

|+|
نوشته شده توسط علی عزیزی در سه شنبه 17 مهر1386 و ساعت 5:37
نامه عاشقانه 
نامه عاشقانه
|+|
نوشته شده توسط علی عزیزی در پنجشنبه 12 مهر1386 و ساعت 21:55
دوست داشتن 
    
دوست داشتن 
 

                 اگه کسی ديوونت بود ... عاشقش باش

                    اگه عاشقت بود ... دوستش داشته باش

                        اگه دوستت داشت ... بهش علاقه نشون بده

                           اگه بهت علاقه نشون داد ... فقط يه لبخند بزن

                               اينطوری وقتی هميشه ازش يه پله عقب تر باشی

                                   اگه يه وقت خسته شد و يه پله جا موند تازه میشید مثل هم

 

ازتون دعوت میکنم از وبلاگ جدیدم که تخصصی علی دایی هست هم دیدن فرمائید:

www.10alidaei.blogfa.com

 

|+|
نوشته شده توسط علی عزیزی در چهارشنبه 6 تیر1386 و ساعت 19:16
و اما عشق............ 
                                             

                                               بهای عاشقی

                  

            هرچند دیگرعشق ها غیر از هوس نیست

                                                              اما دل من جز تو جای هیچکس نیست     

            گفتی که دل بر دیگری بسپار گفتم

                                                              آتش فشان میدان جولان مگس نیست

            پس میزند دل جز تو هر کس پا گذارد

                                                              دریای طوفانی حریم خار و خس نیست

            پیش تو سرو قامتم خم شدو گر نه

                                                             سیب دلم آنقدرها در دسترس نیست

            در عاشقی چون و چرایی جا ندارد

                                                             اینجا که ما هستیم راه پیش و پس نیست

            کوه غرورم را به پایت خرد کردم

                                                             این هم بهای عاشقی هر چند بس نیست

                      

                          

      

|+|
نوشته شده توسط علی عزیزی در سه شنبه 20 تیر1385 و ساعت 19:41
پرنده مردنی است.... 
  .................................................. پرنده مردنی است

دلم گرفته است

دلم گرفته است

به ایوان میروم و انگشتانم را

بر پوست کشیده شب میکشم           

چراغ های رابطه تاریکند

چراغ های رابطه تاریکند

کسی مرا به آفتاب                   

معرفی نخواهد کرد

کسی مرا به میهمانی گنجشک ها نخواهدبرد

پرواز رابه خاطر بسپار

پرنده مردنی است......

 

به وبلاگ مذهبی من هم سر بزنید.                    www.arefan.parsiblog.com

 

 

  

|+|
نوشته شده توسط علی عزیزی در شنبه 20 خرداد1385 و ساعت 22:31
دوستت دارم......... 
                   بنام چاشنی بخش زبانها              حلاوت بخش معنی در زبانها

                  شکر پاش زبانهای شکر ریز            به شیرین نکته های حالت انگیز

        

۱۰۰۰بار ۹۰۰ جمله عاشقانه رادر ۸۰۰حالت مختلف به ۷۰۰زبان نزد ۶۰۰ نفر مطرح کردم.

۵۰۰ نفر از آنها ۴۰۰جمله مرا به ۳۰۰ زبان در ۲۰۰ برگ جمع آوری کردند.

۱۰۰ بار آن را برای تو در ۹۰ روز روزی ۸۰ بار خواندم.

۷۰ بار ۶۰ جمله مرا در ۵۰روز روزی ۴۰ مرتبه برای خودت تکرار کردی.

۳۰ بار آن را آموختی.

۲۰ روز روزی ۱۰ تا از آنها را حفظ کردی.

بفاصله ۹ روز از تو ۸ سوال پرسیدم.

به ۷ سوال من ۶ پاسخ دادی.

ظرف ۵ روز ۴ مرتبه تو را به ۳ کافه دعوت کردم و ۲ ساعت از تو خواهش کردم تا ۱ بار بگویی

دوستت دارم........

 

|+|
نوشته شده توسط علی عزیزی در پنجشنبه 18 خرداد1385 و ساعت 23:54

خادم ملت 

Google


در كل اينترنت
در اين سايت

بهترين كدهاي جاوااسكريپت